مشق
می روی سراغ درس و کتاب و
این سوی پنجره می مانم من
که تنهائی ام را تا تولد شعری تازه قدم بزنم
باران می آید
می دانم
تو خواهی خوابید و
شیشه را بخار خواهد گرفت و
"دوستت دارم" را هم!
و صبح که بیدار می شوی
از هول مشقهای نانوشته فراموشم خواهی کرد...!
شیرین
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 14:33 توسط علی سهیــــــــــــــلی s . s
|
شیشه پنجره را باران شست