دردو دلهای
باز هم این دل بهونه گیرم بدجوری بهم گیر داده ...گیر داده که ناجور هواتو کرده .
هوای صداتو کرده چشمهام هوای دیدن چشمهاتو داره . جدی جدی قبول کردم که دلم ناجور دیوونست هرچی بهش میگم آخه که چی؟میگه: همین که بدونیم هست برامون کافی نیست؟؟میگم:اون که وقتی هم بود مال من نبود مال خودش بود مال کارش بود میگه:تو از کجا میدونی؟میگم اون که خودش میگفت که من وقت ندارم حتی به خودم فکر کنم چه برسه به .....
یادت نیست به چه راحتی گفت "خداحافظ" هق هق گریه هامون رو نشنیدی؟یادت رفت؟آخه عقلت کو؟دوست داشتن یه طرفه که فایده نداره
میگه من که عقل ندارم من دلم. تازه تو از کجا میدونی شاید اونم ...شاید اونم برای خودش دلیل داره حرف داره . میگم:دیوونه تو از کجا میدونی؟ به چی اطمینان داری؟هان؟سرش رو میندازه پایین و باز هم اشکاش قطره قطره که نه گوله گوله می افتن جلو پاش .کاش میدونستم که این اشکاش کی میخوان تموم بشن ؟ میگه:آخه چیکار کنم دیگه؟دلم تنگه . یهو یادش می افتم نمیتونم.....
شاید اون دوستمون نداشته باشه شاید اون فراموشمون کرده باشه اما نمیتونم فراموش کنم که دوستش داشتم میگم:آخه دیوونه ای ای دل دیوونه. یادت نیست که بود و نبودت براش فرقی نداشت ؟ یادت رفت بی توجهی هاش؟یادت رفت همه اون کاراش که هر روز تورو میشکوند؟ هر روز تورو میسوزوند؟
سرش رو میکنه اون ور اون دور دورارو نگاه میکه میگه:یادم نرفته اما خوب میبخشیم مگه چی میشه؟ مگه همه ما کارایی نکردیم که بقیه باید مارو ببخشن؟مگه اون مارو چند بار بخشید؟اینهارو تو یادت نمیاد؟میگم:آخه از کجا معلوم که اون هنوز دوستت داشته باشه؟از کجا معلوم دلشو به یکی دیگه ....
بغض گلوش رومیگیره و میگه من که نتونستم کس دیگه ای رو بیارم تو خونه دل شاید اونم نتونسته باشه میگم:شاید...فقط شاید....شایدم تا حالا ....نمیدونم ای خدا
هیچ کس ندونه خودت میدونی که....خودت دادی خودت گرفتی دیگه خود دانی. فقط صبرشو به من بده که راضی باشم به اونی که تو میخوای
شیشه پنجره را باران شست